تبليغاتX
رایش سوم
آلمان هیتلری
 تبلیغات منفی
آدولف هيتلر مردى است كه جهان را لرزاند و به اعتقاد بسيارى دنيايى كه امروز در آن زندگى مى كنيم ساخته و دست پرورده اوست؛ دنيايى كه چه از نظر نظامى و چه از نظر ارتباطات و از نقطه نظرهاى ديگرى چون پزشكى ، فرهنگى ، اقتصادى ، علمى و حتى تفريحى بى تاثير از او نبوده و نمى تواند باشد.
در اينجا نمى خواهم در مورد خوب يا بد بودن او سخن بگويم چرا كه تبليغات دنياى غرب بر عليه او به حدى است كه هر كس تا نام او را مى شنود به ياد كوره هاى آدم سوزى ، كشتارهاى وسيع غير نظاميان و جنگ و خونريزى و كشتار مى افتد. در صورتى كه واقعيت امر چيز ديگريست واين نكته هيچگاه نبايد فراموش شود كه هيتلر براى سه سال متوالى مرد سال اروپا لقب گرفت و جهانيان او را مى ستودند و ملت آلمان او را مى پرستيدند. پس هيتلر را نبايد به صرف يك جنايتكار جنگى نگريست ، هر چند كه جنايتكار جنگى را نيز بايد بيشتر مورد بررسى قرار داد. در هر جنگى جنايت رخ مى دهد و كشته شدن بيگناهان منفك از جنگ نمى باشد. آيا مى توان باور كرد كه هيتلر به تنهايى دست به اين همه جنايت زده باشد و متفقين جوابى به اين جنايتها نداده باشند.
در دادگاه نورنبرگ كه براى محاكمه جنايتكاران جنگى برگزار شده بود هيچ وكيل مدافعى از او دفاع نمى كرد و تنها دادستانهاى غربى بودند كه او را محكوم مى كردند و شاهدينى بودند كه همگى دست نشانده متفقين بودند و براى اثبات صحت و يا سقم مطالبشان هيچ بررسى جدى بعمل نيامد.
در جايى ديدم كه شخصى در جايگاه شهود ادعا كرده بود كه در كارخانه اى كار مى كرده كه در آن توسط روغن برگرفته شده از انسانهايى كه سوزانده مى شدند نوعى صابون درست مى كرده اند و تنها مدركش قالب صابونى بود كه روى ميز قاضى دادگاه وجود داشت. حال در مورد اينكه آن صابون مورد آزمايش قرار گرفته يا خير هيچ مدركى در دست نمى باشد.
هيتلر مى گويد:
... به هيچ وجه مهم نيست ، وقتى ما فاتح شديم هيچكس در اين باره سوالى نخواهد كرد. آرى ، مانند اين است كه او تمامى اين روزها را پيش بينى كرده بوده است و پس از جنگ ، هنگامى كه متفقين به پيروزى رسيده بودند هيچ كس آنها را بازخواست نكرد كه مثلا آقاى استالين شما چرا در اول جنگ كه متحد هيتلر بوديد آن فجايع را در فنلاند بوجود آورديد

منبع

|+| نوشته شده توسط عرفان در جمعه 6 اردیبهشت1387  |
 دکتر یوزف(یوسف)گوبلز
سلام

مشکلی که برام پیش اومده بود و نتونسته بودم ۲ ماه آپ بشم حل شد .

از همه دوستداران هیتلر می خواهم که به سایت طرفداران هیتلر یه سری بزنند

دکتر یوزف گولبز مدیر و رییس تبلیغات تفکر نازی برای دولت آلمان نازی از آغاز تا پایان بوده است.شخصیتی که با سخن رانی های ملی در بدترین شرایط خون ملت آلمان را به جوش وخروش در می آورد و همچنین دارای همسری با تفکرات خویش. تا آخرین لحظه او وخانواده اش به شخص پیشوا آدولف هیتلر وفادار ماندند وبرای اینکه می دانستند که روس ها چه بلایی سرشان می آورند دست به خود کشی زدند و حتی می دانستند از جسدشان دست بر نمی دارند دستور داد جسدش را به سوزانند.

یوزف گولبز با نام کامل پائول یوزف(یوسف)گوبلز در 7 آبان سال 1276 خورشیدی در خانواده ایی کاتولیک مذهب در شهر ریت آلمان به دنیا آمد.شهر صنعتی کوچکی که در گذشته در جنوب مونشن گلاد باخ قرار داشته واکنون هم جزو همان هست.پدرش کارمند ساده ومادرش کارگر کشتزار بوده است.وی در همان کودکی چنان استعداد شگرفی از خود نشان داد وپله های تحصیل را یکی یکی بالا رفت تا جایی که موفق به دریافت ‘’دکترای رشته فلسفه “از دانشگاه هایدلبورگ گشت

یوسف در حدود 160 سانتیمتر قد داشت ،به دنبال عمل جراحی که در دوران کودکی روی استخوان هایش صورت گرفته بود از یک پایش می لنگید واز کفش های طبی بهره می برد.اندکی پیش از آغاز جنگ جهانی اول ،وی جهت ورود به ارتش آلمان اقدام نمود ،اما بدلیلی که یاد شده بود در ارتش به خدمت گرفته نشد.’’به دنبال این شکست گوبلز خود را به مدت دو روز در اتاق خویش حبس کرد ودر حالی که در تمام مدت می گریست واز خروج از اتاق خودداری می کرد. او 10 سال اینده را با نوشتن رمان،داستانهای کوتاه،نمایشنامه وشعر گذراند ،اما هرگز موفق به چاپ آنها نشد.وی این مشکلات را از چشم یهودیا که در آنزمان قسمت بزرگی از صنعت چاپ ونشر آلمان که توسط آنان اداره می شد می دید.شاید یکی از دلیل هایی که او شدیدا از یهودیان نفرت داشت این بود.البته با نگاهی که به آینده او می توان فهمید تمام نوشته های او ارزش چاپ راداشته است

جنگ به پایان رسید؛عدم پذیرش در ارتش،ضعف بدنی و احساس ننگی که گوبلز مانندبسیاری از آلمانی ها از پذیرش معاهده ورسای حس می کرد؛باعث شد که وی برای سالیان سال تبدیل به مردی ترشرو گوشه گیر شود.اندکی بعد که یوسف تا حدودی خود را باز یافت به خواست والیدنیش در بانکی مشغول به خدمت شد وبه دلیل روابط عمومی خوب وقدرت کلامش در این کار نسبتا موفق بود.کار در بانک تجربه خوب برای یوزف جوان بود.او در اوایل دهه ی 1920 به حزب کاگران سوسیالیست آلمان(NSDAP)پیوست.در همان روزها که برای اولین بار با پیشوای خود،آدولف هیتلر ملاقات نمود.این تجربه برای که جوانی زیاد خواه بود بسیار هیجان انگیز و محرکت وتاثیر گذار بود.یوزف در گوشه ایی در دفترچه خاطرات خود دیدارش با پیشوای خویش را اینگونه توصیف می کند:’’’مانند یک دوست قدیمی با من دست می دهد چشمان درشت آبیش مانند ستارگان آسمان شب می درخشند.با من احوال پرسی میکند.این مرد لیاقت پادشاهی دارد.’’’)یوزف همواره پیشوا را تحسین میکرد واو را الگو ی خود می دانست.در برگی از دفتر خاطرات وی اینگونه می خوانیم:((هیتلر حضور دارد با وجود او شعفی عجیبدر خود حس می کنم.اومانند دوسیتی قدیمی با من برخورد می کند و هوای من را دارد نمی توانم بیان کنم که تا چه حد اورا تحسین می کنم او چه دوست خوبی برایم می تواند باشد وآنگاه که صحبت می کند چقدر احساس کوچک بودن می کنم.عکسش را به من هدیه می دهد.’’’هایل هیتلر’’’ .می خواهم با هیتلر دوست شوم او بینظیر است عکسش را روی میزم می گذارم سخنانش به من نیرو می بخشد

هیتلر همواره توانایی گوبلز را در نویسندگی تحسین می نمومد و قدرت کنترل ذهن و افکار مردم را در او میدید آنها هر دو به خوبی قدرت تبلیغات را می شناختند واین همانندی و هماهنگی و عقیده شان موجب دوستی و نزدیکی آنها گشت.دوستی ونزدیکی که تا دم مرگ ادامه یافت.در آن سالها عمده سخنرانی ها و بیانیه های حزب یا توسط شخص پیشوا به مردم اعلام می گشت ویا یوزف این وظیفه را به عهده می گرفت.این دو دوست وهمکار در کنار هم به مبارزه تبلیغاتی پرداخته و روز به روز ارزش های نازیسم را در مردم نهادینه می کردند.هیتلر که از طرفی قدرت سخنوری وبیان دکتر را می دید و از طرف دیگر هر ورز بیشتر از دیروز به وفا دارای او پی می برد او را به عنوان سخنگوی حزب و گسترش دهنده عقاید نازیسم درشهر برلین برگزید.وظیفه ی خطیری که گوبلز از پس آن بر آید.

سال 1927 بود که دکتر سردبیر گاهنامه رسمی ناسیونال سوسیالیسم آلمان به نام یورش’’((Der Angriff))که خودش نیز آنرا پایه نهاده بود.گشت و تکلیف گسترش عقاید نازیسم در عرصه مطبوعات برعهده او گماشته شد.همان طوری که چندی قبل وظیفه گسترش عقاید نازیستی در میان انبوه مردم برلین را پذیرفته بود.سیاست های تبلیغاتی وی عمدتا صریح،تهاجمی وخصمانه بود.((تبلیغات آن است که حاصلش موفقیت کامل باشد و هرگونه عمل مشابهی که حاصل جز این داشته باشد دیگر تبلیغات نیست!)) که این حرف صراحت کامل گوبلز را می رسند.گوبلز سخنگوی محبوب هیتلر بود.تنها کافی بود گوبلز چند کلامی با جمعیت سخن بگوید تا بتواند کنترل افکارشان را در دست بگیرد و خون ملی گرایانه را در رگهایشان به جریان بیندازد و آنها را از جای خود کنده،وادار به فریاد زدن ، شعار دادن و در نهایت عمل کند.او در سخنوری بی همتا می نمود.

|+| نوشته شده توسط عرفان در سه شنبه 3 اردیبهشت1387  |
  اندکی درباره ی هولوکاست

هلوکاست به معنای سوزاندن با آتش است که بطور کامل ازبین برود. این نام اولین بار در سال 1942 میلادی توسط فردی به نام الی ویزل ابداع و در محافل صهیونیستی آمریکا مطرح گردید و در شرایطی که هیچ کس و هیچ محفل علمی ، تاریخی ، مطالعاتی و تحقیقاتی بدان اعتنایی نکرد ، در اواخر جنگ جهانی دوم صحنه های دلخراش بعضی از اردوگاه های اسرا و اجساد روی هم انباشته شده که از بیماری تیفوس جان داده بودند ، زمزمه های کوره های آدم سوزی را افزایش داد و صهیونست ها با ابزار تبلیغاتی خود بطور گسترده روی این مسئله سرمایه گذاری کردند. اما حقیقت امر چیز دیگری بود. دکتر فریسون برای دفاع از یهودیان و اثبات وجود کوره های آدم سوزی به تحقیق درباره آن پرداخت تا مظلومیت قتل عام یهودیان را به شکل مستند برای جهانیان بازگو نماید. فریسون سالها تحقیق نمود اما شاهدی براین مطلب نیافت و در پایان این موضوع از اصل در کتاب مقالات دکتر فریسون مورد تردید قرار گرفت.

روژه گارودی محقق مسلمان فرانسوی نیز به تحقیق در این زمینه پرداخت و در نهایت دروغ بودن این قتل عام یهودیان را اثبات نمود و بدین جهت در فرانسه محاکمه شد. گارودی در تحقیقاتش ثابت نمود که :

اول:اصالت متون تهیه شده در ارتباط با کوره های آدم سوزی نازی ها قابل خدشه و مورد تردید است و سند معتبری در این باره موجود نمی باشد.

دوم:شهادت بعضی از جنایتکاران جنگی نازی در دادگاه نورنبرگ و اعتراف آنها به وجود کوره های آدم سوزی و تناقضات موجود در بین گفته های آنان ، دلیلی دیگر برای خدشه دار بودن این ادعا و احتمال وجود تهدید و تطمیع شاهدان موجود می باشد.

سوم:صهیونیستها بر این عقیده اند که نازیها یهودیان را اتاق های گاز کرده و سپس با گاز HCN آنها را قتل عام کرده اند.آنها برای این ادعای خود چند ساختمان را به عنوان اتاق های گاز معرفی کرده اند. گارودی با تحقیقات خود نشان داد که اولا گاز HCN گرانترین گاز موجود می باشد و با هزینه های موجود، گرانترین شیوه اعدام محسوب می شود. ثانیا مکانهایی که صهیونیستها به عنوان اتاق گاز معرفی کرده اند اصلا قابلیت چنین کاری را ندارند.زیرا این گاز باید در پوششی از فولاد اکسید نشدنی باشد و درب ها باید مجهز به لولا هایی از پنبه نسوز کائوچویی مخصوص یا تفلون باشد. متخصصان پزشکی قانونی بعد از بازدید از این مکانها اظهار داشتند که استفاده ازگاز HCN دراین تاسیسات فوق العاده خطرناک بوده و در این مکانها هیچ تجهیزاتی برای مهار این گاز در نظر گرفته نشده است.

گارودی در کتاب اسطوره های بنیانگذاران سیاست اسراییل می گوید آنچه که از کوره ها و آثار آن بر جای مانده است مکان هایی بوده که مردگان مبتلا به تیفوس را برای جلوگیری از شیوع بیماری می سوزاندند و مسئله نسل کشی یهودیان در میان نبوده است.

در حقیقت آنچه که در اذهان مردم جهان از تصویر کوره های آدم سوزی و اتاق های گاز هیتلر بر جای مانده تنها محصول سینمایی کمپانی های بزرگ فیلم سازی صهیونیستی است و آنها بدین وسیله همواره کوشیده اند تا خودرا از اروپاییان طلبکار دانسته و چهره ای رنج کشیده از خود ترسیم نمایند.صهیونیستها با بهره گیری از دروغ هلوکاست کوشیدند تا چهره زشت و تنفر برانگیز خودرا که به سبب رباخواری، رشوه گیری و فساداخلاقی در طول سالیان متمادی در ملل اروپایی ایجاد شده بود پاک نمایند و پس از آن هر حرکت ضد صهیونیستی را به رفتار خشن نازی ها منتسب نمایند.در حقیقت افسانه کوره ها اهرمی در سیاست اسراییل برای پیشبرد اهداف تجاوزکارانه شد تا با چهره ای مظلوم و به دور از موضع گیری منفی غرب، به قتل عام مردم فلسطین و توسعه طلبی خویش بپردازند.

|+| نوشته شده توسط عرفان در یکشنبه 16 دی1386
 جهنم سرد مسکو (قسمت چهارم)
حمله به شوروی بسیار برق آسا بود. عملیات بارباروسا در تاریخ ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ ساعت سه و نیم صبح شروع شد و هیتلر به سه ملیون سرباز آلمانی دستور حمله به شوروی را داد. حمله ورماخن با حمله به رومانی که بخشی از شوروی محسوب می شد و با ورود به آن آغاز شد. هدف حمله ی پیشروی تا رود ولگا و اشغال منطقه ی قفقاز بود که نفت بسیار زیادی در آنجا انتظار ارتش نازی را می کشید.

ارتش هیتلر دارای ۱۶۰ لشکر بود و آلمان ها پیش بینی کرده بودند که ارتش شوروی دارای ۲۰۰ لشکر است ولی از آنجایی که ارتش آلمان سه سال گذشته را در جنگ بود٬ و حمله٬ برق آسا و غافلگیر کننده بود و خود هیتلر معتقد به برتری نژاد آریایی در هر کاری نسبت به روس ها بود.

نیروی هوایی خط مقدم روسیه در عرض چند روز روی زمین نابود شد و در تمامی جبهه ها ارتش شوروی دست به یک عقب نشینی مفتضحانه زد. پل ها و جاده ها توسط هواپیماهای لوفت وافه نابود شد. و سربازان روسی که راه فرار نداشتند گروه گروه تسلیم می شدند. گئورگی سمنیاک که در آن زمان سرباز ۲۰ ساله بود به یاد می آورد: تصویر تیره و تار بود. در طول روز هواپیماها بر روی سربازان در حال عقب نشینی بمب می انداختند. وقتی دستور عقب نشینی داده شد تعداد زیادی از مردم به هر سو روانه شدند. ستوان ها٬ سروان ها و فرمانده ها در حال فرار با هر وسیله نقلیه که پیدا می کردند٬ بودند.

تنها سه هفته بعد از شروع حمله٬ هیتلر و فرماندهانش معتقد به کسب یک پیروزی بزرگ بودند و پیروزی سریع را به چشم می دیدند. ارتش آلمان دارای آرایش خاص خود در مقابل شوروی بود. سه سپاه بزرگ نیروهای آلمانی را در خود متمرکز کرده بودند. سپاه شمالی با ۶ لشکر زرهی و ۲۱ لشکر پیاده به طرف لنینگراد که دومین شهر مهم روسیه و در کنار دریای بالتیک بود پیشروی می کرد. سپاه جنوبی با ۵ لشکر زرهی و ۲۵ لشکر پیاده به سوی کیف و مزارع پر محصول غلاتش برای آلمانی که در آن زمان در یک تحریم جهانی بود٬ حرکت می کرد.

در میان این سه سپاه٬ سپاه مرکزی بزرگتر و قدرتمندتر بود. سپاه مرکزی با ۱۵ لشکر زرهی و ۳۰ لشکر پیاده بسوی مسکو می رفت. و البته با آن سرعت بالای پیشروی که داشتند سقوط مسکو حتمی می نمود. پیشروی این سپاه آنقدر سریع بود که حتی لوفت وافه از پشتیبانی آنها عاجز مانده بود.

روزهای اولیه جنگ٬ روزهای بیاد ماندنی برای ارتش آلمان و البته خود روس ها بود. از همه جا با مسکو تماس گرفته می شد. تا دستورات جدید داده شود ولی هیچ دستوری نبود. سربازان گروه گروه تسلیم می شدند . این موج تسلیم آنقدر زیاد بود که استالین طی فرمانی به ارتش خواهان آن شد که همه ی پرسنل نظامی که اسیر آلمانی ها می شوند خلافکار اعلام شده و خانواده آنها مجازات شوند.

|+| نوشته شده توسط عرفان در چهارشنبه 14 آذر1386
 جهنم سرد مسکو (قسمت سوم)
در ماه مارس ۱۹۴۱ سرویس اطلاعات شوروی شرح کاملی از عملیات ارتش آلمان ضد شوروی که بارباروسا نام داشت را به استالین ارائه داد.زمان شروع حمله را بین ۱۵ ماه مه تا ۱۵ ماه ژوئن اعلام کرده بود. ولی به قول راژینسکی استالین به عنوان یک مارکسیست ارزش زیادی برای واقعیت های اقتصادی قائل نبود و باور نمی کرد که هیتلر بخواهد همزمان با چند کشور آن هم کشوری مثل شوروی که از نظر منابع بسیار عظیم تر از آلمان بود دربیافتد. چرچیل نیز بارها به استالین هشدار داده بود که آلمان قصد حمله به شوروی در ماه مه ۱۹۴۱ دارد اما دیگر حنایش پیش استالین رنگی نداشت. استالین پیش خود اینگونه فکر می کرد از آنجایی که انگلستان از پس آلمان بر نمی آید پس به نفع انگلستان بود در هر صورت شوروی را به جنگ با آلمان بکشاند. چرچیل در همان زمان نیز از آمریکا خواست تا علیه آلمان با انگلستان وارد جنگ شود. از طرفی در همان زمان نیروهای آلمانی جزیره کرت را اشغال کرده بودند و استالین پیش خود می گفت: چرا انگلستانی که اینقدر از حمله آلمان به شوروی اطمینان دارد چگونه سرویس های اطلاعاتی این کشور حمله به کرت را پیش بینی نکرده بود؟

در همان زمان هیتلر با اشغال یوگسلاوی و یونان در حال پیش روی به شمال آفریقا و مصر بود تا نیروهای انگلیسی را از آنجا بیرون کند. کاری که ناپلئون نتوانست آن را انجام دهد. پس آنها به طرف شوروی نمی آمدند . همچنین ارتش آلمان هیچ نوع لباس و یا جوراب گرمی برای سربازان خود سفارش نداده بود و همین که بهار سال ۱۹۴۱ به پایان رسید استالین مطمئن بود که برای حمله به شوروی از سوی آلمان دیگر دیر شده چون آنها تا سرمای روسیه از ماه ژوئن تنها ۴ ماه فاصله داشتند و از آنجایی که سرویس اطلاعاتی شوروی هیچ خبری در مورد خرید و یا تجهیز ارتش آلمان به لباس ها٬ جوراب ها و پوتین های گرم دریافت ننموده بود. از اینرو استالین معتقد بود حمله در بهار سال ۱۹۴۲ اتفاق خواهد افتاد.

نیکوتاخوروچف که بعد از استالین زمامدار شوروی شد در دهه ۱۹۶۰ گفت: که استالین درست پیش بینی کرده بود که هیتلر تا سال۱۹۴۲ قصد حمله به شوروی را نداشته٬ درست است. هنگامی که هیتلر از سال ۱۹۴۰ متوجه شد٬ استالین قصد حمله احتمالی به آلمان را دارد مجبور شد به این کشور حمله کند. هیتلر قصد داشت از طریق مصر و خاور میانه به نفت این منطقه دسترسی پیدا کند و اشغال یونان نیز چندان با این مسئله نامربوط نبود ولی زمانی که از نقشه استالین با خبر شد پیش دستی کرد و به نیروهای شوروی حمله برد.

|+| نوشته شده توسط عرفان در چهارشنبه 7 آذر1386
 
 
بالا